خرید بک لینک
مچ‌گیری آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «مچ‌گیری» را در ادامه بخوانید. از دستشون می‌خوام فرار کنم. آروم و قرارو ازم گرفتن.خب حق دارن اون هرکیا!خودمم اول دیدمشون دیدم فکر کردم هیچ انگی بهشون نمی‌چسبه، ولی از 15 مهر که دارم باهاشون زندگی می‌کنم کم کم دستشون برام رو شده.معلوم هم نیست کی این همزیستی ما تموم می‌شه؟ ولی من هم دوسشون دارم هم از کاراشون میترسم. هرچی هم سعی می‌کنم رهاشون کنم اونا دست از جونم برنمی‌دارن.گفتن تا ما هم رو نابود نکنیم حق نداری پاتو از در بذاری بیرون. خب راستش منم رو حرفشون حرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 18:50

الان مشغول کلکل ان. معلوم نیست کی بیفتن به جون هم و پتهی هم رو کنن! از دستشون میخوام فرار کنم. آروم و قرارو ازم گرفتن. لامصبا خوشگل و خوشتیپ و خوش صحبتن. هرکی ببیندشون فکر میکنه چقدر اینا بیمشکلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

یه وقت به خودت میای و میبینی که افتادی توش!

اول نفی میکنی، بعد اجتناب بعد میزنی زیرش

اما تهش مهم میشه...

دیگه نمیتونی بیتفاوت باشی به بود و نبودش. مسئله شده برات.

همون موقع است که افتادی تو کوزه.

دیگه افتادی تو کوزه.

نرم نرم و ریز ریز!

بی مقاومت!

عزیزم دستا بالا!

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

امروز چنانم که قدح مست من است.

نشئهگی!

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

موسیقی جنوب مینشیند بر جانت. مثل خورشید عصرهای تابستان که روی کاناپه دراز کشیده ای و آفتاب از پردهی حریر میتابد به تنت. داغت میکند، نه گرم. بیتابت میکند و شور میاندازد به سرت و هلت میدهد در ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

فکر میکنی، اما نمیشود. همه چیز در حد استعاره و کنایه باقی میماند. هیچ چیز به کلام نمیرسد منظورم کلامی واضح و مستقیم است.

هیچ چیز به فعلیت نمیرسد و تنها در حد استعاره باقی میماند.

چه باید کرد؟

تن دادن به استعارهها با امیدی که بیشتر ناامیدی ست.

تن دادن به راه بازگشت، دوباره برگردی پشت در و اینبار زنگ نزنی.

شما راه حل دیگه ای سراغ دارین؟

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

قلب چه حجمی از کینه را میتواند با خود حمل کند؟

چه میزانی از بغض را؟

چه اندازهای از عشق را؟

بیچاره قلب!

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

میدونی نمیشه رو آب خونه ساخت...

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

امشب

قهوه ترک، تئاتر،حزن و خواب، یک آن در من اثر کردند.

سرشار بودم ازشون.

میتونستم همونجا روی صندلی 55 ردیف جی سالن سمندریان به راحتی اوردوز کنم و دیگه بیدار نشم.

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

افتاده به جون مغزم!فکر، فکر، فکرچی شد؟ چی شدیم؟ چی میشه؟ چی چی چی چی چی ....و هی تو مغزم راه میره و میجوئه و جلو میره! راه میره و میدوئه و همهی مانعها رو میندازه.لعنت به من، به فکر، به موریاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: علی نیکنام تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 22:32

صفحه بندی