برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
اول نفی میکنی، بعد اجتناب بعد میزنی زیرش
اما تهش مهم میشه...
دیگه نمیتونی بیتفاوت باشی به بود و نبودش. مسئله شده برات.
همون موقع است که افتادی تو کوزه.
دیگه افتادی تو کوزه.
نرم نرم و ریز ریز!
بی مقاومت!
عزیزم دستا بالا!
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
امروز چنانم که قدح مست من است.
نشئهگی!
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
هیچ چیز به فعلیت نمیرسد و تنها در حد استعاره باقی میماند.
چه باید کرد؟
تن دادن به استعارهها با امیدی که بیشتر ناامیدی ست.
تن دادن به راه بازگشت، دوباره برگردی پشت در و اینبار زنگ نزنی.
شما راه حل دیگه ای سراغ دارین؟
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
چه میزانی از بغض را؟
چه اندازهای از عشق را؟
بیچاره قلب!
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
میدونی نمیشه رو آب خونه ساخت...
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
قهوه ترک، تئاتر،حزن و خواب، یک آن در من اثر کردند.
سرشار بودم ازشون.
میتونستم همونجا روی صندلی 55 ردیف جی سالن سمندریان به راحتی اوردوز کنم و دیگه بیدار نشم.
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام
برچسب:
نویسنده: علی نیکنام